حافظ
در اجل پرتوی حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
خب داشتم از اشعار عاشقانه ی دنیایی حافظ می گفتم ، که یکی از غزلیات حافظ با چنین مضمونی بسیار دلنشین است و من این غزل رو بیش از همه ی غزلیاتش می پسندم !
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان نیم شب دوش به بالین من آمد ، بنشست
سر فرا گوش من اورد و به آواز حزین گفت که ای عاشق دیرینه ی من ، خوابت هست ؟
عارفی را که چنین ساغر شب گیر دهند کافر عشق بود گر نبود باده پرست
برو ای زاهد و بر درد کشان خرده مگیر که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آنچه او ریخت به پیمانه و ما نوشیدیم اگر از خمر بهشتست وگر از باده ی مست
خنده ی جام می و زلف گره گیر نگار
ای بسا توبه که چون توبه ی حافظ بشسکست
از نظر شما کدام غزل حافظ بر غزلیات دیگه ش برتری داره ؟!
سلام من پرینازم ، عاشق ادبیات!!عاشق همینگوی هستم!بزرگترین آرزوم توی زندگیم اینه که در آینده بتونم یک نویسنده ی مشهور و بزرگ بشم و جلوی کلی آدم از استادم " آقای ترابیان" تشکر کنم ، با اینکه بچه بودم اما منو قبول کرد و بهم اجازه داد از کلاس هاش بهره بگیرم ، این خودش یک موفقیت بزرگ برای من بود که از همسن هام جلوتر بیوفتم ! همه ی سعی م رو می کنم و اسم تمام کسایی که فرصتشو نداشتن خودشونو نشون بدن زنده می کنم ، یک روز یک تغییر بزرگ توی ادبیات ایجاد می کنم !